تبليغاتX
زندگی دوست داشتنی من! - کلاس فوتبال و خاطرات دو خل


زندگی دوست داشتنی من!

سلااااااااااااام.حالتون چطوره؟

خوووووووووووبین؟وااااااااای خدای من نمیدونید که چقدر خوشحالم.

اینگاری دارم بال در میارم..آخه دیشب رفتیم استادیوم.

و بابام یه فیش گرفت (فیش ثبت ناااااااااااااااام)وااااااااااااااااااااای باورم نمیشه.

یعنی من میخوام برم برای کلاس فوتبال ثبت نام کنم؟؟؟؟

ای جااااان.....

اونوقت فکر کنید اگه خدا بخواد و خودم تلاش کنم به تیم ملی دعوت بشم.

اون وقت چی مشه؟آتی دیووونه میشه.

گرچه الانم یه خورده هستم.....

اهه حالا من یه چی گفتم تو چرا باور میکنی رفیق گلم؟؟؟

بچه ها برام دعا کنید از ته دلاتون تا بتونم موفق بشم.

شما که نمیدوونید فوتبال عمر منه.تموم زندگی من فوتبال.

نمیدوونید بخدا.اینارو گفتم تا از این به بعد بدوونید...

وااااااااای راستی تا یادم نرفته تشکر میکنم از تک تکتون بابت این همه نظرای قشنگ و مشنگ...

قربوووووووون همتون برم....

راستی دیشب شب آرزوهاا بود....

من یه عالمه آرزو کردم..یعنی میشه بر آورده بشن؟

اگه بشه که من میمرم.آخه نمیدونید که چه آرزوهایی کردم.

شخصیه..نمیشه گفت.باور کنید....

خوب بگید ببینم فیلم رستگاران میبینید؟

من عاشق شخصیت پونه هسم.اصلا باحال بازی میکنه به نظر شما؟؟؟!!!

اسم اصلیشم عافطه نوریه/موقعی توی نرگش بازی میکرد ازش خوشم اومد.

بچه ها به اینا توجه کنید:خیلی باحالن.برید به دوساتون بگید.شما باید از دوستتون بخواید که

این اولیه و بگه و بعد شما دومیو جوابش بدید خوب؟

 

۱ـچوری۲ـ عاطفه نوری

۱ـ شنزار۲ـمحمد رضا گلزار

۱ـ آبشار ۲ـ مهناز افشار

۱ـمنگنه ۲ـ لعیا زنگنه

۱ـ تهی۲ـ(بچه ها جواب این زشته نمیگم ولی باحاله اگه وابشو میخواین بگید توی خصوصیهاتون میگم)

۱ـ کجایی۲ـ امین حیایی

۱ـ کی ۲ـ مهدی سلوکی

همینا یادم مونده...

وگرنه کلی از اینا بلد بوودم.

یادش بخیر تابستوونا که پسر داییم(حسین )میومد بوشهر از اینا برامون میساخت.

الان لیور پوول.خیلی جاش خالیه.باورکنید....

یادم میاد پارسال خواهر حسین(فاطمه)اومده بود بوشهر اون سوم راهنماییه.

امسال میره اول.اونم عین خودمه عشق فوتبال و کشت مرده ی نیکی.

یه روز عصر که من خونه مادر بزرگم  بودم حسین گفت ما بریم توی حیاط تا بامون فوتبال بازی کنه.

انقدر حال داد که خدا میدوونه.بعد یه بار من خیلی صداش زدم.همش میگفتم حسین حسین.

بعد اون گفت (توی ماه محرم هم اینقدر نمیگید حسین حسین)

اصلا خیلی بچه خوبیه.خیلی باحاله.باور کنید.یه شب من خونه مادر بزرگم موندم پیش فاطی...

بعد تقریبا ساعت ۱ اینای شب بودش.و به حسین گفتیم مارو دور بده.

اونم از خدا خواسته ...اول رفتیم ساندویچ خریدیم از ساندویچی پایین خونمون.

تا اون اماده بشه هم رفتیم پارک.اینقدر حالیدیم که خدا میدونه.هوا هم خنک بود.

اصلا من و فاطی خیلی خلیم..تا هم دیگرو میبینم خل میشیم.

 

یه شب خوابیده بودیم.خونه خالم اینا بودیم.منم که دیر خوابم میبره.اونم خواب بود.

منی که تازه خوابم رفته بود و بیدار کرد.میگم چیه؟میگه یه دیقه بلند شو.حالا بلند شدم واسم میرقصه

یه شبم با فاطی اینا و مامانم اینا خلاصه کل خاندانمون رفته بودیم ساحلی بعد توی ساحلی یه جایی

 هست که گذاشتن واسه فوتبال ساحلی .اونجا داشتن فوتبال بازی میکردن من و فاطی هم که

عشق فوتبال بودیم و رفتیم واسه خودمون اونجا فوتبال دیدیم.

خلاصه...همینجوری اینارو نوشتم.تا ثبت شه.

راستی الگوی من فقط و فقط بکام .همین.یه خورده هم نیکیه.البته اون الگوی سوسولیمه

 

هرگز نشه فراموش.؟اگه گفتی چی؟

نظر دیگه بابا.فعلا

                                     Happy Girls I

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 23:50 توسط آتنا| |


Design By : Night Skin