که يکدفعه يکي از دوستاي آيينه زنگ زد(وبلاگ نويس)و گفت که امشب خونه ي مريم خانومي(وبلاگ نويس)قراره آش درست کنن. و ما رو هم دعوت کرد.من که واقعا دوست داشتم برم و مريم خانومي و ببينم. من خيلي وقت بود که اونو ميشناسم زماني که اولين ولاگم و ساخته بودم من و مريم خانومي خيلي بهم نظر ميداديم. و هميشه دوست داشتم که ببينمش.خلاصه ما ساعت 4 اينا بود که به ردپا خانم زنگ زديم و آدرس گرفتيم ازشون. وقتي رفتيم خونشون خيلي از وبلاگ نويس هاي بوشهري و ديديم. اين بار سومم بود که با وبلاگ نويس هاي بوشهري آشنا ميشدم. البته دومين بار.خلاصه بعضي هاشون و ميشناختم مثلا مريم خانومي-و بچه هاي نسل سوسيس و کالباس. من توي اون جمع خودموني و صميمي کوچيک ترين وبلاگ نويس به حساب ميومدم. واقعا که بهم خوشگذشت.بعد از اونجا هم آيينه منو به همراه آيين برد مرکز خريد تا يه دوري بخوريم. اتفاقا علي (داداش جوونم)و هم توي پاساپ ديديم. و بعد هم رفتيم آيس پک گرفتيم (2 تا)يکي براي من يکي هم براي علي. بعد از اونجا هم رفتيم شهر کتاب اولين بارم بود ميومدم اينجا.هميشه يه جاي ديگه ميرفتيم. شايد باورتون نشه ولي حدود دو ساعت داشتيم کتاب نگاه ميکرديم و من سر انجام داشت کم کم همه ي آرزو هام بر اورده ميشد. و اصلا باور کردني نبود.بالاخره اون کتابي که شب و روز دنبالش بودم و خريدم. اسم کتاب هم اينه(اسپانيايي در سفر)شايد خيلي هاتون با اين کتاب هاي ....در سفر آشنا باشيد.من عاشق اسپانيام.و هميشه هم اميدوار بودم و هستم که بالاخره يه روزي به مادريد ميرم. و منم دنبال کتابي بودم که بتونم زبان اسپانيايي و ياد بگرم. يه کتاب ديگه هم خريدم مربوط ميشه به تاريخ اسپانيا.واقعا که اين دو کتاب معرکه بودن. چند تا عکسم بود از تيم ملي اسپانيا.مربوط ميشد به بازي هاي يورو 2008 که اسپانيا قهرمان شد. وااي هيچ وقت اون شبو يادم نميره کلي پوستر زده بودم به در و ديوار خونمونن.خونمون کرده بودم اينهو استاديوم. خوب زياد نريم توي بحث فوتبالي که زيادي بريم ديگه ول کنش نميشم و اينجارو با اون يکي وبم اشتباه ميگييرم.يهو ديدين اينجارو هم ميکنم گالري عکس. خوب اونشب منم برا ي آيينه يک کتاب شعر خريدم.البته با کلي کلک هاي مخصوص خودم. بعدم اومدم خونموون .و يه راست اومدم پشت کامپيوتر و رفتم سراغ سيمس (بهترين بازي جهان ا ز نظر من).اين اي دي اسز ال ها هم که شب و روز خرابن. 100 رحمت به همون کارتاي 1 ساعته. خيلي حرفيدم آره؟؟!!! ببخشيد شرمندم به خدا.خوب کاري باري ندارين .فعلا باي. اگه اون وبمو ببينيد پشيمون نميشد.به همتون قول ميدم. حالتون خوبه؟ خوب دوستان این چند روزه که آیین و آیینه اومدن بوشهر واقعا به من خوش گذشته خوب حالا از اول براتون تعریف میکنم. تقریبا آخر های بازی منتخب پرسپولیس و استقلال که آیین و آیینه اومدن. من مثل همیشه خیلی خوشحال شدم بعد هم مامان گلم نشستیم و چایی به همرا شیرین عسل های خوشمزه خوردیم و بعد آیینه رفت و آلبوم عکس هاشونو آورد و داد به من که نگاه کنم. خلاصه شب هم پسر عمه ام و به همراه دامادشون اومدن خونمون برای اینکه صبح به همراه مامان و بابا خلاصه منم رفتم فیلم هایی رو که چند شب پیش از ویدیو کلوپ گرفته بودیم و اوردم و نگاه کنیم. فیلم ها(زن دوم-انعکاس) فردا صبح هم آیینه منو بیدار کرد تا با هم بریم عالیشهر. منم به آیین گفتم که بره برام سی دی بگیره و تا توی ماشین گوش بدیم. بعد هم عمه ام اینها اومدند به همراه مامان و بابام رفتن گناوه. ما هم قرار بود که ظهر بریم.خلاصه تا از خونه اومدیم بیرون ساعت ۱۰ اینا بود.و تا برگشتیم ۲ اینا بود خلاصه ما اومدیم خونمون و آیینه رفت غذا رو گرم کرد و خوردیم و بعد هم رفتیم گناوه. تا رسیدیم ساعت ۴ بود بعد هم رفتیم بازار و یه خورده خرید کردیم و بعد برگشتیم خونه ی عمم اینا و شام خوردیم و بعد هم به خونه ی عموم رفتیم و بعد از بگو مگویی خوابیدیم. وای چقدر گناوه سرد بود منم سرما خوردم بدجور بعد هم فردا صبحش من و آین و آیینه اومدیم بوشهر .همین توی راه هم خیلی کیف داد و ساعت ۳ بود که آِیینه رفت عالیشهر برای کنکورش. امیدوارم که خوب داده باشه بعد هم یعنی شب آماده شدیم که به همرا مهدی (دوست آیین و آیینه)بریم بیرون شام بخوریم. بعد هم رفتیم دنبال مهدی البته به همراه مهدی برادرش رفتیم مجتمع زیتوون. هم دوری خوردیم و هم شام خوردیم. خلاص اون شبم خیلی خوش گذشت.و بالاخره شب یلدا.راستی اول باید با کمی تاخیر شب یلداتون و تبریک بگم.امیدوارم که شب خوب و شادی و در پیش داشته بودید. ما هم شب خوبی داشتیم شام فوق العاده ای هم داشتیم شام نخود داشتیم. به همرا میوه و هندوانه و آجیل و .... خاله اینا هم بودن.ولی خاله زهرام نبودش.اما امشب قراره بیاین خونمون. موفق باشید.بای
و اون ها هم گاهي توي بلاگاشون رفته بودم مثلا خلبوس-خاطره هاي سوخته که البته هميشه به همراه آيينه ميرفتيم اونجا.
پ.ن.1:به اون وبلاگم هم سري بزنيد و يه نظرم بذاريد.خوشحال ميشم.
پ.ن.2:چند تا کلمه ياسپانيايي که ياد گرفتم.
سلام:اولا. hola
شوهرم:مي اسپوسو mi es poso.
خانمم:مي اسپوساmi es posa
دخترم:مي ايخا mi hija.
پسرم:مي ايخو mi hijo
متشکرم:گرسياس gracias.
بله:سي si
نه:نو no
bye

سلام.
![]()
![]()
رفت چایی ریخت و همگی به همراه بابای گلم
که تازه اومده بود![]()
![]()
برن فرودگاه (آخه عمه و همسرش داشتن از مکه می اومدن)![]()
![]()
وای خیلی خسته شده بودیم.ولی خوب خیلی هم کیف داد.![]()
از بوشهر سرد تر بود.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


