game game game game game game game game game game game game game game game ارالیکا جان (مرضیه جون) منو به یه بازی دعوت کردن .که در آخر من هم 5 نفر رو انتخاب میکنم 5 بازیگر زن مورد علاقه من : 1:مهناز افشار 2:آنجلینا جولی 3:الناز شاکر دوست 4:نیکی کریمی 5:مریم سلطانی 5 بازیگر مرد مورد علاقه ی من: 1:محمد رضا گلزار 2:تام کوروز 3:اشکان اشتیاق 4:امین حیاحی 5:مهدی سولوکی 5 فیلم مورد علاقه ی من: 1:نرگس 2:آتش بس 3:توفیق اجباری 4:آکواریوم 5:رینگ و اینم دوستانی که من دعوتشون میکنم: 1: مهدی گلم 5:میثم گلم
اين چند روز که نبودم تلفنمون خراب بود . منم نميتونستم که بيام آپ کنم.
الان من بندر عباسم. ديروز عصر همراه آيينه جونم اومدم .
خوب حالا اينم از برنامه هاي من .
يکشنبه خاله سيمين مولودي گرفته بود خونه ي مادر جونم .هر سال ميگيره ولي هر سال خونه ي خودشون ميگيره.
قبل از اون خالم اومده بود خونه ي ما تا کمکش کنيم.
خيلي چيزاش قشنگ شدن من که خيلي خوشم اومد.
داخل هر ظرفي يک سيب و يک خيار ،دو تا شيريني نارگيلي ،سه تا شکلات،و يک ساندويچ کوچولو ي پنير و سبزي ولي خيلي خوب بود و خيلي خوش گذشت.
راستي تبريک تبريک تبريک به علت مساوي کردن پرسپوليس. درسته مساوي کرد ولي به نظر من بهتر از اين ديگه نميشد.
مخصوصا اين که دو تا گل رو نيکي جووووونم زد.
من که بازي رو نديدم و علي خبراشو بهم داد .
چند روز پيش که با مامانم و آيينه رفته بوديم بازار ،بعد رفتيم يه سي دي فروشي که من هميشه از اون سي دي ميخرم بعد داخل ويترينش يک جلد بود روش نوشته بود (مردان پرس پوليس)منم خريدم آيينه هم يدونه واسه آيين خريد .
بچه ها اگر اين سي دي رو ديديد حتما بخريد خيلي با حال مستند .ماشين هاشون رو نشون ميده کلي شوخي ميکنن.
بچه هاي پرسپوليسي ميرقصن . قطبي هم يه بندري کوچيکي ميره .
خلاصه من الان بندرم و مطمئنم بهم خوشميگذره.
فعلا

ما همین امروز از مشهد اومدیم بندر عباس .
حالا من میخوام برای شما دوستای گلم تعریف کنم که چه اتفاق هایی توی این سفر خوب و خوش گذشت.
1=وقتی ما رسدیم داخل فرود گاه مشهد تفریبا ساعت سه شب بود . و آیین جان لطف کردن اومدن جلوی من و مامان گلم.
2=وقتی رسیدیم هتل جم یه کم استراحت کردیم و بعدم رفتیم یه صبحانه ی حسابی به همهراه آیین و آیینه خوردیم . و بعدم اومدیم بالا تا این که عصر شد و مامانم به همراه خاله سیمین رفتن کوه سنگی
و من و آیین و آیینه هم رفتیم به دیدن یک دوست فوق العاده خوب و دوست داشتنی .
قبل از این که بریم آیین رفت و چند تا شاخه گل سرخ گرفت .خلاصه اون شب خیلی بهمون
خوشگذشت. جای تک تک شما ها خالی بود .
3=ما چهارشنبه به همراه ناهید خانم(زندایی مامانم ) و دخترش و .... و خالم اینا رفتیم طرقبه ناهار خوردیم. خیلی بهمون خوش گذشت ناهار دیزی خوردیم اونجا هم آب و هواش عالی بود یه حوض ابم کنارمون بود خلاصه آدم کیف میکرد. تا این که عصر شد و ما به همراه خالم اینا رفتیم باغ وحش و شهر بازی . داخل باغ وحشش شما ها بگید که چی نبود (خرس ،شیر،سگ،میمون،کفتار،مار،تمساح و ...)
بعد از اونجا هم رفتیم شهر بازی وای انقد شهر بازی خوش گذشت که خدا میدونه .
اول من و آیین و مهنا رفتیم سفینه سوار شدیم بعد رفتیم رنجر که خیلی وحشت ناک بود و تران هوایی هم سوار شدیم . ولی خوب خیلی کیف داد.
4= خلاصه ما پنج شنبه صبح با پای پیاده رفتیم زیست خاور(یک مرکز خرید) . ما پیاده رفتیم آخه خیلی به هتل ما نزدیک بود . خلاصه وقتی رفتیم من 3 تا پوستر خیلی بزرگ از انریکه خریدم یدونه واسه داداش گلم و دو تاشم واسه خودم .و یه چند تا چیز دیگه هم خریدم که حالا درست یادم نیست.
وشبم رفتیم پروما اونم یه مرکز خریده . اونجا هم من یه شال و یه حوله رئال مادرید خریدم.
شبم متاسفانه مامانم مهربونم حالش بد شد و ساعت ها در ماشین بودیم و مامانم و آیین و آیینه و خاله سیمینم توی بیمارستان بودن.
5= جمعه عصر ما دعوت همین دوست فوق العادمون بودیم (کافی شاپ)و من یه بستنی مخصوص خوردم . آیینه شکلات گلاسه خورد.آیین جان کاپوچینو خورد این دو دوست مهربونمونم موکا و یه چیز دیگه ای خوردن که اسمش تو زبونم نمیچرخه . بستنیش که خیلی خوشمزه بود . بعد از اونم ما رو بردن یه جای خیلی سر سبز یه پارک بود و هوا هم عالی بود . بعد از اونم رفتیم خونه ی آسفه(دختر زندایی مامانم)
همون شب تولد دختر خوشگلش بود اسمه دخترش دیانا بود و اسم پسرشم دانیال بود دخترش خیلی ساکت و ناز و خلاصه هرچی بگم کم گفتم عالی بود . و منم خیلی دوسش دارم ما بهش شلوار دادیم و آیینه هم به بلوز داد و خیلی ها هم پول دادن و مامان و باباش هم یه حساب واسش باز کرده بودن .
6=شنبه مامانم اینا رفتن حرم البته بگم ها منم رفته بودم اما شنبه نرفتم . منم خیلی خوابم میومد
وقتی بیدار شدیم دیدم آسفه داره دیانا رو میبره دکتر آخه حالش بد بود .
7=یکشنبه هم رفتیم حرم و با امام رضا خداحافظی کردیم و اومدیم خونه ناهار خوردیم و رفتیم راه اهن که بیایم بندر عباس .
پ.ن1 = دلم خیلی واسه ی علی جوونم تنگ شده خیلی دوست دارم برم بوشهر پیشش .
اصلا من نمیتونم بدون علی زندگی کنم .
پ.ن.2=داخل حرم برای علی جوونم خیلی دعا کردم برای دو تا عاشق که ازم خواسته بودن یه دعای مخصوص کردم . برای همه ی مریضا از جمله مامانم و بابام خیلی دعا کردم .
البته برای شما ها هم خیلی دعا کردم .
![]()
![]()
اول از همه يه عذر خواهي به همتون بدهکارم به دليل اين چند روز غيبت
آخه اين چند روزه خيلي خيلي سرم شلوغ بود و اصلا من خونمون نبودم همش اين ور و اون ور بودم .
حالا بعد براتون تعريف ميکنم که چه اتفاق هايي افتاد .
اول از همه بايد بگم که من فردا عصر ميرم شيراز به همراه مامانم . که بريم مشهد در کنار آيين و آيينه .
من خيلي خوشحالم که ميتونم برم زيارت امام رضا مطمئن باشيد که من براي تک تک شما ها دعا ميکنم.
خوب حالا ميخوام براتون از اين غيبتم و خوشگذرونيام حرف بزنم .
از روزي که فاطمه(دختر داييم)به همراه داييم اومده بود خيلي سرم شلوغ بود يا اون ميومد خونه ي ما يا من ميرفتم خونه ي مادر جونم . و بيشتر شب ها هم حسين(پسر داييم)و(برادر فاطمه)ما رو ميبرد بيرون و دورمون ميداد و بهمون شام ميداد .
چهارشنبه هفته ي قبلي تولد فاطمه بود و اما تولدش رو پنج شنبه گرفتيم چون که نيلوفر (خواهر فاطمه)چهارشنبه شب از تهران اومده بود بوشهر و تولد افتاد واسه پنج شنبه . خلاصه شما بگيد که چي گيرش نيومد .
يه دو روزي هم ميشه که پسر داييم محمد از شيراز اومده بود اينجا . ما با محمدم ميرفتيم بيرون .
ديروز من و محمد و نيلوفر و فاطمه اومديم قايم موشک بازي کردم البته قابل توجه من در اين جمع کوچيک تره همه بودم .
خيلي حال داد .
خلاصه ديگه ما هم رفتني شديم و ......بعد از سفر مشهد حتما آپ ميکنم . فعلا
| Design By : Night Skin |




