خوشمیگذره؟امیدوارم همیشه شاد و خوشحال و ...باشید.
خوب قبل از اینکه برم سراغ پست اصلیم باید بهتون بگم که من دوبار پست سیاسی گذاشتم
اما حذفشون کردم و خیلی از شماها دنبالشون بودید.چون عکسی که ساخته بودم سیاسی
بود و من شنیدم وبلاگها داره کنترل میشه برای همینم از همتون معذرت میخوام.
خوب حالا بریم سراغ آپ اصلیم:
دیروز ظهر رفتم خونه مرضیه اینا ناهار اونجا دعوت بودیم مهنا بودش.خلاصه علی و مامانم و بابام
رفته بودن پادگان برای کار علی(داداشم)وقتی هم بابام اومد ساعت ۱۲ اینا بودش که من از قبلش آماده
شده بودم..وقتی بابام اومد منو برد خونه ی مرضی اینا.
وقتی رسیدم کار خاصی نکردم از بیکاری اول اومد ازم یه عالمه سوال پرسید....![]()
و بعدشم کم کم مهنا اومد...و اینا و دوباره کار خاصی نکردیم ساعت ۲ اینا بود که ناهار خوردیم
(لازانیا) و بعدشم رفتیم توی اتاق هممون دراز کشیدیم و کلی چرت و پرت میگفتیم.مرضیه
میگفت کاش هنووز شیراز بودین تا تابستونا میومدیم شیراز حوصلمون سر رفت.
من گفتم آره راست میگی.خلاصه ما شروع کردیم خاطره گفتن.
مهنا هم بودش ....من به مهنا گفتم یادت میاد شیراز که بودیم وقتی مامانم میرفت جایی
واسه عروسکامون تولد میگرفتیم.بچه ها شاید باورتون نشه ولی واسه دوستامون که همه توی
کوچه ما بودن کارت دعوت درست میکردیم و میگفتیم باید کادو هم بیارید
...
ما هم میرفتیم(من و مهنا)مغازه ی کنار خونمون (سوپر مارکت)و کلی چیز میز میگرفتیم...
مرضیه گفت من یه بار مامانم کیک برامون درست کرد زنگیدم دختر عمه هام اینا اومدن برای
عروسکام تولد گرفتم...(من تا کلاس اول شیراز بودم)
.
و بعد مرضیه بهم گفت آتی یادت میاد یه بار مامانت رفت نونوایی ما چیکار کردیم؟
هنوووووووز تعریف نکرده بود مردم از خنده
...گفتم :یه بار مامانم رفت بودش نونوایی (منم که کوچیک
بودم اونم کوچیک بود سنی نداشت)و خیلی میترسیدیم و مامانم بهمون گفت شما بشینید خونه
تا من برم و بیام....و همون موقع که مامانم رفت بیرون تلفنمون زنگ خورد و یه مردی پشت تلفن
یه چیزی گفت و منم از وحشت داشتم سکته میکردم به مرضیه گفتم بیا بریم پیش مامانم من گریه
میگردم...و اونم گفت بریم.(ما خونمون دو تا در داشت.یکی به حیاط خلوت راه داشت یکیش هم به
کوچه راه داشت)و ما ترسیدیم از در حیاط خلوتمون بریم اخه خیلی شلوغ و تاریک بود و از در کوچه
رفتیم مرضیه همینجووری داشت واسه خودش میدویید که من توی راه دمپاییم افتاد....
و صدای مرضیه کردم و اون اصلا عین خیالش نبووود...
...و میگفت بدو بیا.حالا من بهش میگم
دمپاییم افتاده اون داره میدوهه من از ترس اینکه توی کوچه تنها بشم پا برهنه دوویدم دنبال اون
و رفتیم پیش مامانم.و موقع برگشتن هر دو تا درا بسته شده بودن تا اینکه بابای مرضی اومد و
درو باز کرد.![]()
.ولی خداییش خیلی بد بودا...
خلاصه ما کلی خاطره تعریف کردیم.تا عصر که خالم رفت خونه ی مادر بزرگم و ما اومدیم کلی عکس
گرفتیم..و بعدشم مرضیه داشت ازم فیلم میگرفت .........
خلاصه دیروز خیلی خوشگذشت.جاتون خیلی خیلی خالی بودش باور کنید...
پ.ن۱:دوست دارم برم سینما(درباره ی الی)شاید امشب رفتیم....
پ.ن۲:خیلی بد شد که برزیل قهرمان جام کمفدراسیون ها شد!!!
پ.ن۳:همچنان منتظرم تا از کلاس فوتبال زنگ بزنن و بگن کلاس تشکیل شده...
پ.ن۴:دیروز در حد تیم ملی خندیدیم.....
پ.ن۵:از نظرات همتونم ممنونم.به غیر از بعضیا که قصد اذیت دارن...
نظر فراموش نشه.فعلا بای![]()

خوووووووووووبین؟وااااااااای خدای من نمیدونید که چقدر خوشحالم.
اینگاری دارم بال در میارم.
.آخه دیشب رفتیم استادیوم.
و بابام یه فیش گرفت (فیش ثبت ناااااااااااااااام)وااااااااااااااااااااای باورم نمیشه.
یعنی من میخوام برم برای کلاس فوتبال ثبت نام کنم؟؟؟؟![]()
ای جااااان.....
اونوقت فکر کنید اگه خدا بخواد و خودم تلاش کنم به تیم ملی دعوت بشم.![]()
اون وقت چی مشه؟آتی دیووونه میشه![]()
.
گرچه الانم یه خورده هستم.
....
اهه حالا من یه چی گفتم تو چرا باور میکنی رفیق گلم؟؟؟![]()
![]()
بچه ها برام دعا کنید از ته دلاتون تا بتونم موفق بشم.
شما که نمیدوونید فوتبال عمر منه.تموم زندگی من فوتبال.
نمیدوونید بخدا![]()
.اینارو گفتم تا از این به بعد بدوونید
...
وااااااااای راستی تا یادم نرفته تشکر میکنم از تک تکتون بابت این همه نظرای قشنگ و مشنگ...
قربوووووووون همتون برم....
راستی دیشب شب آرزوهاا بود....
من یه عالمه آرزو کردم.
.یعنی میشه بر آورده بشن؟
اگه بشه که من میمرم.آخه نمیدونید که چه آرزوهایی کردم.![]()
شخصیه.
.نمیشه گفت.باور کنید....
خوب بگید ببینم فیلم رستگاران میبینید؟
من عاشق شخصیت پونه هسم.اصلا باحال بازی میکنه به نظر شما؟؟؟!!!![]()
اسم اصلیشم عافطه نوریه/موقعی توی نرگش بازی میکرد ازش خوشم اومد.
بچه ها به اینا توجه کنید:خیلی باحالن.برید به دوساتون بگید.شما باید از دوستتون بخواید که
این اولیه و بگه و بعد شما دومیو جوابش بدید خوب؟
۱ـچوری۲ـ عاطفه نوری
۱ـ شنزار۲ـمحمد رضا گلزار
۱ـ آبشار ۲ـ مهناز افشار
۱ـمنگنه ۲ـ لعیا زنگنه
۱ـ تهی۲ـ(بچه ها جواب این زشته نمیگم ولی باحاله اگه وابشو میخواین بگید توی خصوصیهاتون میگم)
۱ـ کجایی۲ـ امین حیایی
۱ـ کی ۲ـ مهدی سلوکی
همینا یادم مونده...
وگرنه کلی از اینا بلد بوودم.![]()
یادش بخیر تابستوونا که پسر داییم(حسین )میومد بوشهر از اینا برامون میساخت.
الان لیور پوول.خیلی جاش خالیه.باورکنید...![]()
.
یادم میاد پارسال خواهر حسین(فاطمه)اومده بود بوشهر اون سوم راهنماییه.
امسال میره اول.اونم عین خودمه عشق فوتبال و کشت مرده ی نیکی![]()
.
یه روز عصر که من خونه مادر بزرگم بودم حسین گفت ما بریم توی حیاط تا بامون فوتبال بازی کنه.
انقدر حال داد که خدا میدوونه.بعد یه بار من خیلی صداش زدم.همش میگفتم حسین حسین.![]()
بعد اون گفت (توی ماه محرم هم اینقدر نمیگید حسین حسین)![]()
اصلا خیلی بچه خوبیه.خیلی باحاله.باور کنید.
یه شب من خونه مادر بزرگم موندم پیش فاطی...
بعد تقریبا ساعت ۱ اینای شب بودش.و به حسین گفتیم مارو دور بده.
اونم از خدا خواسته ...اول رفتیم ساندویچ خریدیم از ساندویچی پایین خونمون.
تا اون اماده بشه هم رفتیم پارک.اینقدر حالیدیم که خدا میدونه.هوا هم خنک بود.
اصلا من و فاطی خیلی خلیم.
.تا هم دیگرو میبینم خل میشیم.
یه شب خوابیده بودیم.خونه خالم اینا بودیم.منم که دیر خوابم میبره.اونم خواب بود.
منی که تازه خوابم رفته بود و بیدار کرد.میگم چیه؟میگه یه دیقه بلند شو.حالا بلند شدم واسم میرقصه
![]()
![]()
![]()
یه شبم با فاطی اینا و مامانم اینا خلاصه کل خاندانمون رفته بودیم ساحلی بعد توی ساحلی یه جایی
هست که گذاشتن واسه فوتبال ساحلی .اونجا داشتن فوتبال بازی میکردن من و فاطی هم که
عشق فوتبال بودیم و رفتیم واسه خودمون اونجا فوتبال دیدیم.![]()
خلاصه...همینجوری اینارو نوشتم.تا ثبت شه.![]()
![]()
راستی الگوی من فقط و فقط بکام .همین.
یه خورده هم نیکیه.البته اون الگوی سوسولیمه![]()
هرگز نشه فراموش.؟اگه گفتی چی؟
نظر دیگه بابا.فعلا![]()

پس زیاد تعجب نکنید تازه من که همشو نمینویسم.اون باحالاشو مینویسم![]()
.
دیشب آیین و با مامانم و خاله هام رفته بودن خونه زندایی مامانم آخه هر ماه دعا دارن..
منم خونه بودم.با بابام و داداشم.آیین هم واسه خودش رفت بیروون.
خلاصه ساعت ۸ نشده بود آیینه زنگید و گفتش کم کم اماده شو بریم بیرون با بچه ها(گروه خلان)
این بار رییس مونم اومده بود.آخه احساس یمکنم اون از همه ما خل تره.
(محدثه)![]()
خلاصه من آماده شدم و بعد آیینه با مرضیه اومد خونمون و یه رب ساعتی خونه بودیم.![]()
و بعد رفتیم دنبال مهنا و محدثه
. و اونارو سوار کردیم.و یه راست رفتیم رستوران کاکتوس.![]()
غذاش زیاد تعریفی نبود اما جاش خیلی باحال بود.خیلی خیلی .باکلاس بودش.![]()
.
و شلوغم بود.و ما رفتیم دو تا میز و بهم چسبوندیم و نشستیم.
۲۰ دقیقه طول کشید تا ما غذا انتخاب کردیم.من یعنی آتنا خانم گل
(پیتزا مخصوص کاکتوس)
به همراه (سالاد پاستا
)آیین و مرضیه و محدثه هر کردم یه نوع هات داگ سفارش دادن.
و آیینه و مهنا هم اسپایسی ۳تیکه سفارش دادن.با نوشابه و اینا.
من که اصلا سالاد پاستاشو نخوردم.نمیشد بخوریش.باور کنید.تازه همه پیتزامم نخوردم.
خلاصه ما توی رستوران فیلمی داشتیما.از دست محدثه خانووم.خندمون میورد که همه نگامون میکردن.
منم که اصلا کنترل ندارم.من همینجوری به ترک دیوار میخندم .واای من انقدر بلند میخندیدم
که خدا میدونه.![]()
![]()
.
ولی اصلا مهم نیست ...بیخیال...خوشی لحظه ها به همین چیزاشه.مگه نه؟![]()
بعدشم همه رفتیم سوار ماشین شدیم و توی راه کلی توی ماشین جیــــــــغ میکشیدیم.
و دست میزندیم و میرقصیدیم.خیلی حال دادا.![]()
.
ما همه اونجا خواننده بودیم.به آیینه گفتم اهنگ ساسی مانکن و بزار و همه باهاش خوندیم.
آخه من عاشق گوشواره ساسی مانکن هستم.
.وو همینجوری که توی راه بودیم یکی از وبلاگ
نویسان عزیز زنگید به آیینه درست نمیدونم بهش چی گفت ولی میدونم ازش خواست که فردا یعنی پنج
شنبه قراره با وبلاگ نویسان جمع بشن نمیدونم برا چی.همین
.
و بعد هم آیینه گفت ما دارین فردا میریم و قطع کرد.و بعد از چند دقیقه گفت میخواید بریم ردپا و ببینیم؟
همه گفتیم بریم و زنگید آدرس و خونشونو پرسید. و ما هم رفتیم پیشش
.
و خلاصه یه ۲۰ دقیقه داشتیم حرف میزدیم.این سومین باری بود که من ردپا جان و میدیم.![]()
و خیلی خانوم دوست داشتنی و مربونی بودن.
.
خلاصه ما اومدیم که دیگه بریم برامون شربت اورد (همون دم در خونشون)واااااای دخی خاله های
من که انگار شربت ندیده بودن.![]()
.ولی کلی خندیدم.همه تشنه ی کربلا بودیم.
آبروووووووومووووووووون رفت.![]()
.و بعدشم اومدیم که بیایم خونه و دوباره از ساحلی اومدیم و اونجا
هم کلی رقصیدیم و اینا...و بعد مرضیه و بردیم خوشنون و چون خالم اینا خونمون بودن مهنا و محدثه
و اوردیم خونه خودمون.رفتیم بالا و یه رب ساعتی بود رسیده بودیم که یهو علی اومد خونه
و گفت چشاتونو ببنیدید اینو که گفت همه چهار چشی نگاش کردند .یکی میگفت حیوون اوردی
خلاصه هر کی یه چی گفت
و یه کیسه پشتش بود و با تمام قدرتش دویید تو اتاقش و ما هم
مثل برق رفتیم دنبالش هممون به جز مامانا و بابا ها.
و گفت مامان محمد(دوستشه) از دبی برام شکلات اورده و ما هم همگی فقط کیندر برداشتیم.
و گفت برام تی شرت هم اورده و هنووز چیزاشو باز نکرده بود واسه همین گفت فردا بیا ببرش.![]()
منم همون موقع بلند گفتم (یه دوست اینجوری که قد ما نمیخوره)
.
خلاصه شکلاتم خوردیم و اینا.....
خیلی خوشگذشت خیلی خیلی خیلی خیلی.عاشق همتونم.بوس به همه بای![]()
سوال سوال سوال؟؟؟
اگر قرار باشد هر روز آدم مشهوری برایت پیام احساساتی بفرستد دوست داشتی آن شخص چه
کسی بود.؟؟؟
جواب خودم:
نه بکام میشه نه انریکه چون هر دو زن دارن
.پس ترجیح میدادم هومن برام پیام احساساتی بفرسته.
منظورم کمران و هومن اما هومنش.![]()
![]()
جواب به آقای مهدی: من كه براي شما نمينويسم.من اينجا مينويسم تا خاطراتم و ثبت كنم.و دوست دارم ديگران هم بخوننن.شما هم كسي اجبارتون نكرده بياي و وب مسخره منو بخوني.اصلا هم براي من مهم نيست ميخواي چي بگي.چون دوست ندارم ذهنمو با حرفاي بيهوده ي شما دوست عزيز خراب كنم.
جناب آقاي مهدي.همين
خوبین؟وااااای بچه ها باورتون میشه شاهین بعد از ۱۰ سال به لیگ صعوود کرد
.
خوب صبح با آیین و آیینه رفتیم مرکز خرید .بعد رفتیم مغازه بورژوا(آرایشیه)و من یه لاک
صورتی خریدم.![]()
.خیلی خوشگله.باور کنید.
.بعدشم از طرف استادیوم رفتیم.
که انقدر شلووغ بود که خدا میدونه...میخواستیم بریم شهر کتاب.![]()
موقعی که رفتیم صاحب شهر کتاب میگفت میخوایم اینجا و بفروشیم.خیلی حیف شد.![]()
و منم چند تا کتاب خریدم!!
۱ـگناه من چیست؟(رمان)
۲ـروز اول عشق ۳ گانه ـ آدم و هوا.مشی و مشیانه.جمشید و جمک.
۳ـ ا گر های روح.
۴ـ اگر های عشق.
و خریدم.و میخوام شب بخونمشون.و بعدشم رفتیم نمایندگی سوآچ توی ششم بهمن.
وای یه گردن بند بود خیلی خوشگل بودش.
.
خلاصه ناهارم خونه ی خاله سیمینم دعوت بودیم.
ناهار آلبالو پلو-خورشت-زرشک پلو-باقله پلو-ماکارونی-مرغ داشت![]()
جاتون خالی
.خیلی خوب بود و فوتبالم همونجا دیدیم.![]()
پ.ن۱:دیشب خونه خاله زهرام دعوت بودیم.اونجا شام(سالاد الویه-کپه-پنکیک سوسیس)![]()
بازم جاتون خالی.
پ.ن۲:به سوالتم جواب بدید.لطفا.ممنونم.
فعلا بای
سوال سوال سوال
اگر بخواهی بزرگترین و عمیق ترین ترست را نام ببری.چه میگوی؟

خوبيد؟![]()
خوشمگيذره به سلامتي؟![]()
خوب ديروز با آيينه رفتيم آرايشگاه زن روز موهامونو كوتاه كرديم و مدل و ...اينا داديم.
آيينه اينا طرفاي ساعت 5اينا رسيدن بوشهر...و آيينه همون موقع زنگيد به آرايشگاه..و وقت گرفت.ما 6
اينا رفتيم و كلي معطل شديم...آخه يه عروس اومده بود بعد خرابش كرده بودن و...اينا.![]()
ما هم داشتم آلبوماشون و ميديم.و تا مدل مو انتخاب كنيم.من از مدلاش خوشم نيمد.برا همين گذاشتم
به سليقه خودش...
خلاصه آيينه هم موهاشو رنگيد و رنگشم نسكافه اي بود و اينا منم موهامو مدل دادم مدلشم
فشن.وااااااااااي انقدر بهم مياد كه خداميدوونه.![]()
![]()
اونجا نشسته بوديم بعد داشتيم عروسايي كه درست كرده بودو ميديم خيلي خوشكل بودن.به آيينه
گفتم من برا عروسيم ميام اينجا..![]()
![]()
پ.ن۱:شاید برم عکاسی نمیدونم کی؟اما اگه بخوام برم میرم لحظه ها.![]()
![]()

خوبید؟خوب میخواستم اول در مورد تظاهرات در بوشهر بگم بعدم بریم سراغ آپ اصلیم.![]()
دوشنبه بوشهر هم تظاهرات بود.
.
اینطور که مامانم میگفت:گفت ما بازار بودیم.که یهو یکی زنگ زد به صاحب مغازه و گفت اینجا یعنی
(میدان امام-باغ زهرا و سنگی)و بستن به خاطر تظاهرات مردم.
و ماموران هم شیشه های مرکز خرید زیتون و شکسته بودن.دوست علی(داداشم)هم رفته بود که
میگفت مامورا گاز اشک اور زدن و با باتوم دنبالمون و بودن و مردم هم درای خونشون باز میکردن و
دستامون و میگرفتن و مارو میبردن توی خونه هاشون.خلاصه همین دیگه...
ولی خیلی دلم به حال کسایی میسوزه که توی تظاهرات اونارو کشتن .![]()
خداکنه دیگه از این اتفاقا نیفته.
.خوب بگذریم حالا....
دیروز رفتم خونه مرضی اینا .مامانم اینا که میخواستن برن بیروون منم باشون رفتم خونه مرضی اینا.
خوب بود خوشگذشت.اینقدر دیروووووووز مسخره بازی در اوردیم که خدا میدونه![]()
آخه مهنا هم اومده بودش بعد ما سه تا وقتی پیش هم دیگه هستیم گروه خلان رو تشکیل میدیم.![]()
ما که نمیتونیم بریم تظاهرات واسه همین همش تو خونه هامون شعار میدیم.دیشبم اتقدر شعار
دادیم که مردیم.همه جو شعارا اول سیاسی بعد فوتبالی بعدم از خودمون شعر میگفتیم.
خیلی حال داد خلاصه.خوب پ.ن یادتون نره هااا.
فعلا
پ.ن۱:دیروز من فکر کردم فوتبال ایران برد اخه حس دیدنش نبود اصلا فوتبالی که توش نیکبخت نباشه
بدرد نمیخوره حالا میخواد مال کشورت باشه یا هر جای دیگه....
ولی متاسفانه ما مساوی کردیم و حذف شدیم از جام جهانی.![]()
پ.ن۲:امروز آیین و آیینه میان بوشهر خیلی خیلی خوشحالم ما با مرضی برنامه ریزی هم کردیم .
پ.ن۳:قراره آیینه که اومد با هم بریم برای کلاسام.اول برای فوتبالم.
دوم اینکه خیلی خیلی دوست دارم برم کلاس ویلون
.عاشقانه دوست دارمااا.
حالا هم منتظرم ایینه خانوم بیاد
.
پ.ن۴:منی که ا ز سیاست حالم بهم میخوره اینروزا عاشقش شدم و از صبح میشینیم بی بی سی
میبینم![]()
.
پ.ن۵:از شنبه هم که رستگاران پخش میشه .ولی خودمونیم ۳سال هست تقریبا که دارن تابستونا
فیلم پخش میکنن هیچ کدوومش مثل نرگش نمیشه.
اصلا فیلمی که توش مهدی سلوکی باشه یه چیز دیگست![]()
.
پ.ن۶:نمیدونم كی بود ولی همین دو سه روز پیش بود با مهنا رفتیم دریا
.
پ.ن۷:هنوووز کارنامم و نگرفتم.
.اخه میترسم
.
پ.ن۸:واااااااااااااااای انریکه جووونم آهنگ جدیدی داده بیرووون.دارم دانلودش میکنم.خواستین دانلودش
کنید. lost inside love اسمشه.در ضمن به اهنگ وبم گوش كنيد اين اهنگ انريكست كه اسمش
heroهست اميدوارم خوشتون بياد.![]()
پ.ن9:روز مادر براي مامانم انشگتر خريدم به همراه گل و كارت پستال.![]()
![]()
خوب دیگه کاری باری چیزی ندارید؟ما بریم دیگه.نظرات فراموش نشه هااا.بوس واسه همه.بای![]()

ممنونم از نظراتتون که توی این مدت که نبودم برام گذاشتید مرسی خیلی خیلی لطف کردید
.
خوب بزارید از ۵شنبه که رفتیم شروع کنم...
۵شنبه:صبح زود بیدار شدیم و قرار بودش که دختر خالم(محدثه)هم باهامون بیاد بندر عباس و رفتیم
دنبال اون.بعدش هم که سوارش کردیم رفتیم به سوی بندرعباااس.توی راه یه دریای خیلی خوشکلی
بود پیش اون ایستادیم و صبحونه خوردیم و بعدم دوباره راه افتادیم .ساعت طرفای ۲اینا بودش که
رسیدیم و آیین و آیینه هم اومدن جلومون.
.خلاصه رفتیم خونه .خونشون خیلی خوشکل بود.
و بعدشم آیینه برامون ماکاروونی درست کرده بود و خوردیم.جاتون خالی
.
خلاصه و خلاصه
شب که شد ساعت طرفای ۸ بودش و قرار شد بریم پیتزا پرتغال شعبه ۲
.
اونجا هم خیلی جای خوبی بودش و خیلی هم شلووغ بود
.
بعد از شام هم رفتیم خونه.
جمعه:صبح کار خاصی نکردیم فقط فیلم به آهستگی و دیدیم که زیاد خوب نبود
.و تا عصر که
همگی اماده شدیم تا بریم سیتی سنتر
.جاتون خالی کلی خرید کردیم و بعد از اونم رفتیم ستاره.
و توی ستاره یه مغازه بودش که ما مشتریش هستیم اسم اون مغازه هم میس تین بود.
و بعد از بازار هم قرار شد مامانم اینا و بازاریم خونه و خودمون هم بریم توی خیابون یه خورده از
میرحسین تبلیغ کنیم.رفتیم توی یک خیابون که ستاد میرحسین اونجا بود.و بهمون بند سبز دادن
و روی ماشین بند وصل کردن و حالا جالب اینه که هوادارای احمدی نژاد هم بودن و اونا داشتن عکس
پخش میکردن
.خلاصه خیلی اونشب توی ماشین جیغ کشیدیم و رفتیم طرف دریا که اونجا
هم دوتا پسر بودن داشتن عکسای موسوی و پخش میکردن و من و دختر خالم تا اونارو دیدیم کنترل
خودمون و از دست دادیم و جیــــــــــــــــــــــــــــــغ کشیدیم و اونا هم دست تکون دادن.
.
و بعدم رفتیم توی یک خیابون خلوت و اونجا واسه خودمون رقصیدیم![]()
.و رفتیم خونه.
شنبه:من رفتم سیمزم و نصب کنم بازم به یه مکافاتی نصبش کردم مردم خدا وکیلی.
.
ولی اونجا خیلی بازی نکردم ..اخه حال نمیداد.و بعدشم با آیین تصمیم گرفتیم اینو پاک کنیم(سیمز)
و اون بره از شرکتشون بازی مربیگری و بیاره
.خودمون قبلا داشتیم .
دوستان من زیاد یادم نمیاد توی چه روزایی چیکار کردم و همه کارامو بهوصرت یکجا براتوون تعریف میکنم.
اونجا ما زا صبح گیر فیلم دیدن بودیم وااای جاتون خالی یه فیلم هندی دیدیم عاالی بود.
انقدر گریه کردم![]()
.فقط میدونم توش سلمان خان بود که دیوونه شده بود و ....اینا دیگه
.
خوب بریم سر اصل مطلب سه شنبه من و دختر خالم رفتیم در ستاد میرحسین و از آقا پرسیدیم
میشه عکسارو پخش کنیم گفت آره همرو ببرید و ما بیشتر اعلامیه هایی که مال چهارشنبه بود و بردیم
آخه قرار بود میرحسین چهارشنبه بیادش.
.و ما هم بند سبز کردیم دور گردنمون و به همراه ایین رفتیم
و عکسارو پخش کردیم.اول رفتیم بازار قدیمی و اونجا همه احمدی نژاد بودن و خیلی بهمون چیز گفتن
و ما اصلا نگاشونم نکردیم
. اما خداوکیلی یه واقعییت آیین هر خوشتیپی که میومد میگفت به این
بدین و تموموشون موسوی بودن و ثابت شد طرفداراش خیلی خیلی باکلاسن![]()
![]()
.
خلاصه اونشب رفتیم بازار ستاره و اونجا هم پخش کردیم .
.
چهارشنبه شب عشق بود
.ما عصر آماده شدیم اخه ساعت ۸ قرار بود میرحسین بیاد.من صورتمو
سبز کردم البته دو تا خط کشیدم ولی باحال شد ما ساعت ۸رفتیم و انقدر شلوغ بود راستی مکانشم
استادیوم تختی بود.و خلاصه رفتیم توی قسمت خانومان
.و پرچمم گرفتیم و همش شعار میدادیم
بزارید کل شعار هارو براتون بگم.
موسوی موسوی حمایتت میکنیم.
موسوی دوست داریم.
احمدی بای بای احمدی بای بای.
۱هفته دوهفته محمود حموم نرفته.
مرگ بر شاه.
رهنورد رهنورد حمایتت میکنیم.
یار دبستانی من.
اگه تقلب بشه ایران قیامت میشه.
و .......
خیلی شعار دادیم و همینا یادم مونده و اونجا کلی اهنگ برامون گذاشتم و همه میرقصیدن.![]()
و ما از ساعت ۸ رفتیم و میرحسین جوووووووونم ساعت ۱۲ اینا اومد.
و به قول یکی که اونجا بود اگه میرحسین و میخوای باید سختی هاشم بخوای.![]()
و ما هم کلی تشویقش کردیم و خانوم رهنوردم کلی صحبت کرد و اون رو هم تشویق کردیم.
و بعدشم رفتیم توی خیابون و خیابون شلووغ بودش و همه و همه طرفدارای موسوی.
و یه خورده طرفدارای احمدی نژاد بودن.
پ.ن۱:خیلی بد شد میرحسین رییس جمهور نشد.نمیخوام زیاد حرفای سیاسی بزنم اما همه میدونید
که با تقلب همه کار میشهکرد تموم شبکه های سیاسی اعلام کردن که ساعت ۱۲ شب به میرحسین
اعلام کردن تو برنده شدی و ولی پاسدارا نزاشتن بره اعلام کنه.
مگه همین رهبر نبود که توی تموم سخنرانیهاش از مردم میخواست برن رای بدن ولی اخه چرا؟
رای دادن ما فایده ای هم داشت؟
.
من ه نتونستم رای بدم اما تا جایی که تونستم تبلیغ کردم برای میرحسین.
مگه رییس جمهور الان ما اعلام نکرد کسایی که میخوان تظاهرات کنن آزادن.پس کو ازادی؟؟
اینه؟که ۱۵ نفر توی تهران کشته شدن؟به خاطر شما؟
من که همش به مامانم اینا میگم بیاین از اینجا بریم بخدا حاظرم برم توی دهاتی عربستان
زندگی کنم اما توی ایران نباشم.حالا دیگه کسایی که تظاهراتم میکنن ایرانی هم نیستن.
حالا دیگه حرام شده...ای کاش امام بود.
.هیچی نمیتونم بگم فقط اینکه همگی دعا کنیم تا انتخابات باطل بشه.
همتونو دوست دارم.همیشه سبز باشید.![]()
![]()
من برگشتم ای کاش اونم برگرده

دیروز مدرسم تموم شد.دیروز روز خوبی بود و نبود.
به چندین دلیل بد بود.۱..دوری از دوستان عزیزم.۲.مطهره(دوستم)جمعه میخوان برن تهران.
خیلی دلم براش تنگ میشه.
.یعنی دیروز آخرین باری بود که دیدیمش.![]()
.
خیلی بد بود.باور کنید.الان ۴ سال بود با هم همکلاسی بودیم و رفیق اینجوری
.
از این لحاظم خوب بود که دیروز سیمزم رسید
.وااای چقدر نصبش سخت بود.از ساعت ۱۰ و نیم
که اومدم خونه پشت کا بودم تا ساعت ۱۰ شب حتی ناهارم نخوردم
.داشتم تو این سیمزه دست
میوردم که نصبش کنم مگه میشد.بالاخره انقدر دست اوردم که نصب شد.حالا وقتی میخواسم بازی کنم
ازم کد میخواست.منم تا یه چیزی میشد میرفتم توی سایتی که از اونجا خریده بودم بهش میگفتم
اینجوری کمکم کن.
.انقدر گفتم که بیچاره کلافه شد زنگید بابام گفت مشکلتون چیه!!
آخه شماره بابام و گذاشته بودم بعد به اسم علی خریده بودم
.
خلاصه بابام هم زنگید به من گفت منم بهش زنگیدم.خلاصه کمکم کرد تا وصلش کردم.
.
انقدر خوب این سیمز.خوب بگذریم.اگه کارای علی درست بشه میخوایم بریم بند رعباس.
دعا کنید کاراش درست شه.من مردم از دوووری خواهر گلم
.
خوب دیگه چی بگم؟آها یادم اومد.پریشب اینا بودش رفتیم دنبال مرضیه و مهنا و رفتیم بیرون(ساحلی)
دور خوردیم.و بابام هم برامون فلافل خرید
.ایول خیلی خوب وبد اونشب.
خوب راسی منم فقط ۱۳ سالم و نمیتونم به کس خاصی رای بدم.ولی دوست دارم میرحسین
رییس جمهور بشه.شما چی؟توی بوشهر که فکر کنم اکثرا میخوان به میرحسین رای بدن.
اخه همه پشت ماشیناشون عکس اونو زدن.تو وبا هم تبلیغشو زیاد دیدیم.
دیشب داشتم بی بی سی پرشین میدیم نوبت شما
بعد یکی یه ایمل خیلی خیلی خیلی باحال
زده بود.
من رای نمیدهم-تو رای نمیدهی-ما رای نمیدهیم. او رای می آورد
.
واقعا .
.راسی اهنگ بیباک و شنیدین با احسان غیبی خونده؟خیلی باحال.![]()
خوب ديگه برم.نظر فراموش نشه.باي باي.
ايم پستم هيچ ربطي به خودم نداره.و در مورد يكي از پرطفدار ترين گيم هاي دنياست![]()
نميدونم شايد قبلا هم در مورد سيمز گفته باشم.ولي الان ميخوام به همه ي طرفداران اين بازي
بگم كه نسخه سوم اين بازي يعني sims 3وارد بازار شد.![]()
خوب اين بخش و براي كسايي گذاشتم كه نميدونن سيمز چه جور بازي هست!!
سيمز از نگاه خودم
اين يك بازي هست كه شما رو ساعت ها پشت كامپيوترتون ميشونه.
واقعا تجربه داشتمااا
.توي اين بازي شما ميتونيد يزك زندگي جديدي و شروع كنيد.
شما خانوادزه ميسازيد.هر جوووري كه دلتون ميخواد...براش ميتونيد خونه بخريد خونه بسازيد.
هر خونه اي كه دلتون ميخواد ۱ طبقه دو طبقه.با تموم امكانات .حتي امكاناتي كه ممكن توي
خيلي از زندگي هاي ما وجود نداشته باشه...
در سيمز شما امكان اينو داريد كه مدرسه بريد .دانشگاه بريد.مغازه.گردش.سر كار.فوتبال بازي كردن.
حمام رفتن.دستشويي
.غذا درست كردن وووووو.......هزاران كار ديگه...
در سيمز شما هم يك روز ميميريد.سنتون ميره بالا.نوه دار ميشيد.هوو مياريد
.
شما امكان اينو داريد با اعضاي خونوادتون حرف بزنيد..خريد كنيد.
البته سيمز دو يك رمز داشت براي پولدار شدن ...ببينيد سيمز ۲ چقدر امكانات داشته
حالا نظرتون راجب سيمز ۳ چيه؟؟واااي اصلا فكر و خيالم همش رو اونه.
نميدونم كي برام ميفرستن.اگه شما هم دوست داريد ميتونيد اينو بخريد...
فقط به اينجا بريد.ادامه ي مطلب عكس هاي سيمز و براتون ميزارم.
قربوووون همتون.راستي اينو معرفي كردم جهت تابستونتون.كه يكي از بهترين تابستونارو داشته باشيد.
پ.ن۱:۲تا امتحان ديگه بدم تموميم.![]()
پ.ن۲:دلم براي آيينه تنگيده.شايد بعد امتحانا بريم پيشش.![]()
پ.ن۳:ماشينمون يه هفته اي هست در اومده.اين ماشين عشق من.۲۰۶ sd ایول ایول.
پ.ن۴:این چند شبا همش میریم دور میخریم.خدا وکیلی هیچ تفریحی مقل دور خوردن با ماشین
نمیده اونم با اهنگای اختصتاصی خودت.![]()
پ.ن۵:وااااااااای من که دارم روانی میشم.اخه این ایینه .....
من میخواااااااااااااااااام خاله شم.ای خدا به کی بگم؟؟؟فقط خدا کنه دختر نباشه.
از موقعی که آیینه خانوم گلی گلی ازدواج کردند گفتن ۵سال دیگه ۵سال دیگه.
ما که مردیمم.حالا چند سال شد؟؟![]()
![]()
پ.ن۶:آیینه تل نداره بیاد نت.الهی.آیینه گلم میدونم چه زجری میکشی.![]()
پ.ن۷:محدثه دختر خاله ی گلم با یه دختر چینی رفیق شده...![]()
پ.ن۸:مامانم رفت بود ورزشگاه شاهین بوشهر برا فوتبال زنان.برای منااااا![]()
گفته بودن هفته دیگه بیاید.دعا کنید تشکیل شه تا به یکی از آرزوهام برسم.![]()
سیمز فراموش نشه.برید ادامه مطلب.بای![]()
ادامه مطلب...
توی چنین روزی این وبلاگ مثل یه رفیق منو همراهی کرد تا خاطراتم و توش ثبت کنم.
و خوشحالم از این بابت که دارم مثل یه رفیق گل بهش نگاه مبکنم.
وبمو خیلی دوست دارم و هیچ وقتم قصد ندارم زندگی دوست داشتنی اونو ازش بگیرم.
و میخوام تا وقتی که توان نوشتن در این مکان و دارم از ثبت خاطراتم کوتاهی نکنم.
در ساخت این بلاگ دو عزیز منو همراهی کردن.
اول خواهر گلم آیینه که در ساخت و انتخاب نام منو همراهی کرد.
دوم علی برادر گلم که در ساخت قالب وبم منو همراهی کرد.
من از سال ۸۴ وبلاگ نویسی و شروع کردم یعنی موقعی که من ۹ سالم بودش.
اما اونارو بستم.خوب حالا مشغوول شید دیگه.الکی که کارت دعوت نفرسادم.
اصلا وایسیین ببینم کو کادو هاتون؟؟؟
.
ای بابا همینجووری اومدین.عیبی نداره شما خودتون یه پا گلید و کادو نمیخواد.
خوب حالا (خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن)![]()
یعنی میخوام بدونم همه خوشگلید؟؟؟؟
.
بله.خوب منو باش آقایوون بیرون. لطفا.این بخش برا شما خوب نیست.
خیلی خیلی ببخشید.باید برید دیگه.
میخواین مامورا فک کنن اینجا پارتیه!!
بفرما اهنگ پیشرو هم که هست بخدا میان میگرنمونااا.بابا ما تو این شهر آبرو داریم.
.
.چقدر روتوون زیاده بخدا.کم نیارید.خیلی خوب بفرمایید کیک.خوشگلا بشینید بسه.
فهمیدیم چقدر خوشگلید حالا دعوا نکنید.
.
بفرمایید.
دوستون دارم.



